میتوان بسیار گفت و هیچ چیزی را بیان نكرد. میتوان یكسره سخن گفت برای آنكه چیزی را پنهان كرد. و میتوان سكوت كرد برای آنكه چیزی را افشا كرد.

رضا قاسمی

میتوان بسیار گفت و هیچ چیزی را بیان نكرد. میتوان یكسره سخن گفت برای آنكه چیزی را پنهان كرد. و میتوان سكوت كرد برای آنكه چیزی را افشا كرد. استفاده كردن از صحبت های پیش پاافتاده، برای سپردن مسائل اساسی به دست سكوت، شگرد مورد علاقه‌ی چخوف برای بیان هرچه موثرتر رنج های عمیق شخصیت هایش بود.

زبان شناسان از زبان به عنوان "عامل سوءتفاهم"، و "وسیله ای برای عدم ارتباط" بسیار سخن گفتهاند. استالین برای حذف فیزیكی مخالفان بجای كلماتی مثل "كشتن" و "قتل" اصطلاح "منحل كردن" را به كار میبرد. در این نوع كاربرد وارونه از زبان، سكوت هایی هست قوی تر از ما، بیرون از اراده‌ی ما. سكوت هایی گویا، افشاگر، كه هیچ كلامی قدرت برابری با آن را ندارد.

در موسیقی ایرانی، كه بنا به دلایل تاریخی، از نظر ساختار به گفتار نزدیك است، این سكوت ارزش و اهمیت ویژه ای دارد.

منطقاً اساس موسیقی بر صداست. اما مرز صدا برحسب تعریف سكوت است. صدا از جایی آغاز میشود كه سكوت به پایان میرسد و در جایی به پایان میرسد كه سكوت آغاز میشود. صدای بی وقفه خود عین سكوت است. شنیده نمیشود . چون چیزی كه ، در تقابل با آن، وجودش را محسوس كند وجود ندارد. رئیس یكی از قبایل آمازون حق داشت وقتی كه در فرودگاه پاریس به زمین نشست با تعجب بپرسد:"شما چطور میتوانید میان اینهمه سروصدا و دود زندگی كنید؟"

برای ما این دود و سروصدا وجود ندارد. چون حضورشان در زندگی ما شهرنشینان دائمی است. صدا وجود خود را مدیون سكوت است و سكوت، به نوبه‌ی خود، مدیون صدا. از این رابطه‌ی دیالكتیكی میان سكوت و صداست كه موسیقی زاده میشود.

برای من، به عنوان یك موسیقیدان ایرانی، این صدا نیست كه موسیقی را به وجود می آورد. صدا ابزاری است برای آفریدن سكوت و شكل دادن به آن . مثل سنگ و سیمانی كه به كار میرود برای آفریدن فضا.

در موسیقی ایرانی كه قسمت اعظمش موسیقی بدون ریتم است (مثل كلام روزمره) شكل دادن به این سكوت دشواری های خاص خودش را دارد. هیچ میزانی در كار نیست. پس، درازای یك سكوت چقدر باید باشد؟ یك ضرب؟ دو ضرب؟ یك میزان؟

همه چیز بسته به شكل جمله است. هر جمله (درست مثل جمله‌ی یك گفتار) به اجزاء كوچكتری قابل تقسیم است. تشخیص این اجزاء به برداشت شخصی نوازنده بستگی دارد. و ملاك درستی و زیبایی این تشخیص هم چیزی جز سلیقه شخصی نیست. اما اعمال برداشت نوازنده از اجزاء جمله جز به كمك سكوت، یا سكوت و آكسان، امكان پذیر نیست. چیزی كه در مقیاسی بزرگتر دشواری كار را بازهم بیشتر میكند تشخیص سروته خود جمله است. از مجموعه‌ی صداهای تشكیل دهنده یك پاراگراف چه تعدادش جمله اول را تشكیل میدهد، چه تعداد جمله دوم؟ و به طور كلی چه تعداد جمله در این پاراگراف قابل تشخیص است؟ این چیزیست كه تشخیصش باز هم به برداشت نوازنده ارتباط دارد، و اجرایش هم بستگی تمام به اعمال درست سكوت ها.

معماری سكوت، این همه آن چیزی است كه هر نوازنده ای به آن تسلط كافی داشته باشد، در مقام تمجید از نوازندگیش، گفته میشود: سازش حرف میزند.